مصاف با شعله ها در سکوت؛ روایتی از جانفشانی های نادیده جنگلبانان

حفاظت از انفال، مفهومی است که شاید در واژگان ساده به نظر برسد، اما در میدان عمل، تعبیری جز «ایثارِ گمنام» ندارد. جنگلبانان ما در خط مقدم جبههای قرار دارند که نه به نورافکنهای رسانهای مجهز است و نه از زیرساختهای متمرکز شهری بهره میبرد. برای این سربازانِ سبزپوشِ وطن، «تجهیزات»، واژهای لوکس است؛ آنها گاه با ابتداییترین ابزارها، با دستهای خالی و با تکیه بر کوهی از غیرت، به دل شعلههایی میزنند که هر لحظه ممکن است راه بازگشتشان را مسدود کند. تفاوت فاحشی میان محیط شهر و عرصههای طبیعی وجود دارد؛ جنگلبانان ما در حالی که در دوردستترین ارتفاعات و در سختترین شرایط جغرافیایی، جان بر کف به پیکار با آتش میروند، اغلب از دیدگان پنهان میمانند. آنها نه در جستجوی تشویقاند و نه هیاهوی رسانهای، اما سکوتِ خبری پیرامون جانفشانیشان، به معنای ناچیز بودنِ فداکاریشان نیست. هر درختِ ایستاده در دل زاگرس که از بلای آتش نجات مییابد، گواهی است بر نفسهای به شماره افتاده و تنهای سوختهی جنگلبانی که بیادعا، نگهبانی از میراث آیندگان را به قیمت جان خویش خریده است. بحران آتشسوزی، تنها یک چالش محیطزیستی نیست؛ یک آزمون ملی است. وقتی سخن از حفاظت از منابع طبیعی به میان میآید، پیش از هر چیز باید از کسانی یاد کرد که در گمنامی مطلق، حافظانِ حقیقیِ ریههای زمیناند. فقدان تجهیزات پیشرفته، پهپادهای اطفا یا بالگردهای اطفای حریق، هرگز ارادهی این حافظان انفال را سست نکرده است، اما آیا شایسته نیست که نگاهِ سیاستگذاران و توجه جامعه، با درکِ عمقِ خطر و سختیِ این شغل، از «توصیه» به «تجهیز» تغییر مسیر دهد؟ جنگلبانان ما در مصاف با آتش، نه تنها با گرما و دود، که با سختیِ مسیری دستوپنج نرم میکنند که هیچکس به اندازه خودشان از خطراتش آگاه نیست. بیایید در کنار قدردانی از تمامی نیروهای امدادی، سهمی از احترام و توجه عمومی را نثار کسانی کنیم که در ارتفاعات بلند، بیصدا میسوزند تا طبیعتِ ایران همچنان سبز بماند. یادمان باشد؛ در پسِ هر درختِ سربلندی که در جنگلهای ما پابرجاست، ردپای جنگلبانی است که شاید روزی برای حفظ آن، از میان آتش عبور کرده باشد. گمنامی، رسمِ دیرینهی آنان است، اما قدرشناسی، وظیفهی اخلاقیِ ما.




نظر شما :